5 روز دیگه...
ابوالفضل مامان سلام
امروز 10 مرداد، حاجی داییم همه رو واسه افطار دعوت کرده بود، با اینکه امروز یوم الشک بود، ولی چون از یک ماه پیش دعوت کرده بود و در ضمن هیئت هم بود، دیگه نشد جابجاش کنن و افطاری دادن، همه رفتن، فقط مامانیه من نرفتن، دستشون درد نکنه که بخاطر من و شما زحمت کشیدن و موندن که مراقبمون باشن...
با مامانی رفتم آخرین ویزیت و شدم. خانوم دکتر خواست یکشنبه رو تعیین کنه، که با بی قراریه من شنبه رو پیشنهاد داد. پس اگه خدا بخواد، پسره مامان، شنبه صبح، 15 مرداد، بدنیا میاد... باید تقریبا5 روزه دیگه صبر کنم عسل من...
می خوام این چند روزو زیاد فکر نکنم، کمی استرس دارم، خیلی دلم می خواد روی گلتو ببینم...
می بوسمت و می خوامت...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


5 روز دیگه...
